تبلیغات
مجاهدین ولایت - الغدیر و وحدت اسلامی
ایمان ، عزم و جهاد، این همان سه درس جاودانه ی اسلام به پیروان خود و به همه ی بشریت است . امام خامنه ای
 

آنچه در پیش رو دارید مقاله ایست از شهید آیت الله مطهری (ره) در مورد تاثیر كتاب شریف الغدیر بر وحدت مسلمانان ، كه به بسیاری از سوالات و شبهات در مورد وحدت مسلمانان پاسخ می دهد ...

 

كتاب شریف الغدیر موجى عظیم در جهان اسلام پدیدآورده است. اندیشمندان اسلامى از زوایا و جوانب مختلف: ادبى، تاریخى، كلامى، حدیثى، تفسیرى، اجتماعى بدان نظر افكنده‏اند. آنچه از زاویه اجتماعى مى‏توان بدان نظر افكند، «وحدت اسلامى» است.

مصلحان و دانشمندان روشنفكر اسلامى عصر ما، اتحاد و همبستگى ملل و فرق اسلامى را، خصوصاً در اوضاع و احوال كنونى كه دشمن از همه جوانب بدانها هجوم آورده و پیوسته با وسایل مختلف در پى توسعه خلافات كهن و اختراع خلافات نوین است، از ضرورى‏ترین نیازهاى اسلامى مى‏دانند.

اساساً چنانكه مى‏دانیم وحدت اسلامى و اخوّت اسلامى سخت مورد عنایت و اهتمام شارع مقدس اسلام بوده و از اهمّ مقاصد اسلام است. قرآن و سنت و تاریخ اسلام گواه آن مى‏باشد.

از این رو براى برخى این پرسش پیش آمده كه آیا تألیف و نشر كتابى مانند الغدیر- كه به هر حال موضوع بحث آن كهن‏ترین مسئله خلافى مسلمین است- مانعى در راه هدف مقدس و ایده‏آل عالى «وحدت اسلامى» ایجاد نمى‏كند؟

ما لازم مى‏دانیم مقدمتاً اصل مطلب را (یعنى مفهوم و حدود وحدت اسلامى) را روشن كنیم، سپس نقش كتاب شریف الغدیر و مؤلف جلیل‏القدرش علامه امینى رضوان‏اللَّه علیه را توضیح دهیم.


وحدت اسلامى‏

مقصود از وحدت اسلامى چیست؟ آیا مقصود این است: از میان مذاهب اسلامى یكى انتخاب شود و سایر مذاهب كنار گذاشته شود؟ یا مقصود این است كه مشتركات همه مذاهب گرفته شود و مفترقات همه آنها كنار گذاشته شود و مذهب جدیدى بدین نحو اختراع شود كه عین هیچ یك از مذاهب موجود نباشد؟ یا اینكه وحدت اسلامى به هیچ وجه ربطى به وحدت مذاهب ندارد و مقصود از اتحاد مسلمین اتحاد پیروان مذاهب مختلف در عین اختلافات مذهبى، در برابر بیگانگان است؟

مخالفین اتحاد مسلمین براى اینكه از وحدت اسلامى مفهومى غیرمنطقى و غیرعملى بسازند، آن را به نام وحدت مذهبى توجیه مى‏كنند تا در قدم اول با شكست مواجه گردد. بدیهى است كه منظور علماى روشنفكر اسلامى از وحدت اسلامى، حصر مذاهب به یك مذهب و یا اخذ مشتركات مذاهب و طرد مفترقات آنها- كه نه معقول و منطقى است و نه مطلوب و عملى- نیست. منظور این دانشمندان متشكل شدن مسلمین است در یك صف در برابر دشمنان مشتركشان.

این دانشمندان مى‏گویند مسلمین مایه وفاقهاى بسیارى دارند كه مى‏تواند مبناى یك اتحاد محكم گردد. مسلمین همه خداى یگانه را مى‏پرستند و همه به نبوت رسول اكرم ایمان و اذعان دارند، كتاب همه قرآن و قبله همه كعبه است، با هم و مانند هم حج مى‏كنند و مانند هم نماز مى‏خوانند و مانند هم روزه مى‏گیرند و مانند هم تشكیل خانواده مى‏دهند و داد و ستد مى‏نمایند و كودكان خود را تربیت مى‏كنند و اموات خود را دفن مى‏نمایند و جز در امورى جزئى، در این كارها با هم تفاوتى ندارند. مسلمین همه از یك نوع جهان‏بینى برخوردارند و یك فرهنگ مشترك دارند و در یك تمدن عظیم و باشكوه و سابقه‏دار شركت دارند. وحدت در جهان‏بینى، در فرهنگ، در سابقه تمدن، در بینش و منش، در معتقَدات مذهبى، در پرستشها و نیایشها، در آداب و سنن اجتماعى خوب، مى‏تواند از آنها ملت واحد بسازد و قدرتى عظیم و هایل به وجود آورد كه قدرتهاى عظیم جهان ناچار در برابر آنها خضوع نمایند، خصوصاً اینكه در متن اسلام بر این اصل تأكید شده است.

مسلمانان به نصّ صریح قرآن برادر یكدیگرند و حقوق و تكالیف خاصى آنها را به یكدیگر مربوط مى‏كند. با این وضع چرا مسلمین از این‏همه امكانات وسیع كه از بركت اسلام نصیبشان گشته استفاده نكنند؟

 

از نظر این گروه از علماى اسلامى، هیچ ضرورتى ایجاب نمى‏كند كه مسلمین به خاطر اتحاد اسلامى، صلح و مصالحه و گذشتى در مورد اصول یا فروع مذهبى خود بنمایند، همچنان‏كه ایجاب نمى‏كند كه مسلمین درباره اصول و فروع اختلافى فیمابین بحث و استدلال نكنند و كتاب ننویسند. تنها چیزى كه وحدت اسلامى، از این نظر، ایجاب مى‏كند، این است كه مسلمین- براى اینكه احساسات كینه‏توزى در میانشان پیدا نشود یا شعله‏ور نگردد- متانت را حفظ كنند، یكدیگر را سبّ و شتم ننمایند، به یكدیگر تهمت نزنند و دروغ نبندند، منطق یكدیگر را مسخره نكنند و بالاخره عواطف یكدیگر را مجروح نسازند و از حدود منطق و استدلال خارج نشوند و در حقیقت- لااقل- حدودى را كه اسلام در دعوت غیرمسلمان به اسلام لازم دانسته است، درباره خودشان رعایت كنند: ادْعُ الى‏ سَبیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ احْسَنُ «1».

براى برخى این تصور پیش آمده كه مذاهبى كه تنها در فروع با یكدیگر اختلاف دارند، مانند شافعى و حنفى، مى‏توانند با هم برادر باشند و با یكدیگر در یك صف قرار گیرند، اما مذاهبى كه در اصول با یكدیگر اختلاف‏نظر دارند به هیچ وجه نمى‏توانند با یكدیگر برادر باشند. از نظر این دسته، اصول مذهبى مجموعه‏اى بهم پیوسته است و به اصطلاح اصولیون از نوع «اقل و اكثر ارتباطى» است، آسیب دیدن یكى عین آسیب دیدن همه است. على‏هذا آنجا كه مثلًا اصل «امامت» آسیب مى‏پذیرد و قربانى مى‏شود، از نظر معتقدین به این اصل، موضوع وحدت و اخوّت منتفى است و به همین دلیل شیعه و سنى به هیچ وجه نمى‏توانند دست یكدیگر را به عنوان دو برادر مسلمان بفشارند و در یك جبهه قرار گیرند، دشمن هركه باشد.

گروه اول به این گروه پاسخ مى‏دهند، مى‏گویند: دلیلى ندارد ما اصول را در حكم یك مجموعه بهم پیوسته بشماریم و از اصل «یا همه یا هیچ» در اینجا پیروى كنیم. اینجا جاى قاعده «الْمَیْسورُ لایَسْقُطُ بِالْمَعْسور» و «ما لایُدْرَكُ كُلُّهُ لایُتْرَكُ كُلُّه» است. سیره و روش شخص امیرالمؤمنین على علیه السلام براى ما بهترین و آموزنده‏ترین درسهاست. على علیه السلام راه و روشى بسیار منطقى و معقول كه شایسته‏ بزرگوارى مانند او بود اتخاذ كرد.

او براى احقاق حق خود از هیچ كوششى خوددارى نكرد، همه امكانات خود را به كار برد كه اصل امامت را احیا كند، اما هرگز از شعار «یا همه یا هیچ» پیروى نكرد. برعكس، اصل «ما لایدرك كلّه لایترك كلّه» را مبناى كار خویش قرار داد.

على در برابر ربایندگان حقش قیام نكرد و قیام نكردنش اضطرارى نبود، بلكه كارى حساب‏شده و انتخاب‏شده بود. او از مرگ بیم نداشت، چرا قیام نكرد؟ حداكثر این بود كه كشته شود. كشته شدن در راه خدا منتهاى آرزوى او بود. او همواره در آرزوى شهادت بود و با آن از كودك به پستان مادر مأنوس‏تر بود. على در حساب صحیحش بدین نكته رسیده بود كه مصلحت اسلام در آن شرایط، ترك قیام و بلكه همگامى و همكارى است. خود كراراً به این مطلب تصریح مى‏كند.

در یكى از نامه‏هاى خود به مالك‏اشتر (نامه 62 از نامه‏هاى نهج‏البلاغه) مى‏نویسد:

فَأمْسَكْتُ یَدى حَتّى‏ رَأیْتُ راجِعَةَ النّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الْاسْلامِ، یَدْعونَ الى‏ مَحْقِ دینِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، فَخَشیتُ انْ لَمْ‏انْصُرِ الْاسْلامَ وَ اهْلَهُ انْ ارى‏ فیهِ ثَلْماً اوْ هَدْماً تَكونُ الْمُصِیْبَةُ بِهِ عَلَىَّ اعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلایَتِكُمُ الَّتى انَّما هِىَ مَتاعُ ایّامٍ قَلائِلَ.

من اول دست خود را پس كشیدم، تا دیدم گروهى از مردم از اسلام بازگشتند و مردم را به نابودى دین محمد صلى الله علیه و آله دعوت مى‏كنند. پس ترسیدم كه اگر به یارى اسلام و مسلمین برنخیزم شكاف یا انهدامى در اسلام خواهم دید كه مصیبت آن از فوت خلافت چندروزه بسى بیشتر است.

در شوراى شش نفرى پس از تعیین و انتخاب عثمان به وسیله عبدالرحمن بن عوف، على علیه السلام شكایت و هم آمادگى خود را براى همكارى اینچنین بیان كرد:

لَقَدْ عَلِمْتُمْ انّى احَقُّ النّاسِ بِها مِنْ غَیْرى، وَ وَ اللَّهِ لَاسَلِّمَنَّ ما سَلِمَتْ امورُ الْمُسْلِمینَ وَ لَمْ‏یَكُنْ فیها جَوْرٌ الّا عَلَىَّ خاصَّةً «1».

شما خود مى‏دانید من از همه براى خلافت شایسته‏ترم، و حال به خدا قسم مادامى كه كار مسلمین روبراه باشد و رقیبان من تنها به كنار زدن من قناعت كنند و تنها شخص من مورد ستم واقع شده باشد، مخالفتى نخواهم كرد و تسلیم خواهم بود.

اینها مى‏رساند كه على اصل «یا همه یا هیچ» را در این مورد محكوم مى‏دانسته است. نیازى نیست درباره روش و سیره على علیه السلام در این موضوع بیشتر بحث شود، شواهد و دلایل تاریخى در این زمینه فراوان است.

علامه امینى‏

اكنون نوبت آن است كه ببینیم علامه بزرگوار آیت‏اللَّه امینى، مؤلف جلیل‏القدر الغدیر، از كدام دسته است و چگونه مى‏اندیشیده است؟ آیا ایشان وحدت و اتحاد مسلمین را تنها در دایره تشیع قابل قبول مى‏دانسته‏اند، یا دایره اخوّت اسلامى را وسیعتر مى‏دانسته و معتقد بوده‏اند اسلام كه با اقرار و اذعان به شهادتین محقق مى‏شود، خواه ناخواه حقوقى را به عنوان حق مسلمان بر مسلمان ایجاد مى‏كند و صله اخوّت و برادرى كه در قرآن به آن تصریح شده، میان همه مسلمین محفوظ است.

علامه امینى به این نكته كه لازم است نظر خود را در این موضوع روشن كنند و اینكه نقش الغدیر در وحدت اسلامى چیست، آیا مثبت است یا منفى، خود كاملًا توجه داشته‏اند و براى اینكه از طرف معترضان- اعمّ از آنان كه در جبهه مخالف خودنمایى مى‏كنند و آنهایى كه در جبهه موافق خود را جا زده‏اند- مورد سوء استفاده واقع نشود، نظر خود را مكرّر توضیح داده و روشن كرده‏اند.

علامه امینى طرفدار وحدت اسلامى هستند و با نظرى وسیع و روشن‏بینانه بدان مى‏نگرند. معظم‏له در فرصتهاى مختلف در مجلدات الغدیر این مسئله را طرح كرده‏اند و ما قسمتى از آنها را در اینجا نقل مى‏كنیم:

در مقدمه جلد اول اشاره كوتاهى مى‏كنند به اینكه الغدیر چه نقشى در جهان اسلام خواهد داشت. مى‏گویند: «و ما این‏همه را خدمت به دین و اعلاى كلمه حق و احیاى امت اسلامى مى‏شماریم.»

در جلد سوم، صفحه 77، پس از نقل اكاذیب ابن تیمیّه و آلوسى و قصیمى، مبنى بر اینكه شیعه برخى از اهل‏بیت را از قبیل زید بن على بن الحسین دشمن مى‏دارد، تحت عنوان «نقد و اصلاح» مى‏گویند:

... این دروغها و تهمتها تخم فساد را مى‏كارد و دشمنیها را میان امت اسلام برمى‏انگیزد و جماعت اسلام را تبدیل به تفرقه مى‏نماید و جمع امت را متشتّت مى‏سازد و با مصالح عامه مسلمین تضاد دارد.

نیز در جلد سوم، صفحه 268، تهمت سید رشید رضا را به شیعه، مبنى بر اینكه «شیعه از هر شكستى كه نصیب مسلمین شود خوشحال مى‏شود تا آنجا كه پیروزى روس را بر مسلمین در ایران جشن گرفتند» نقل مى‏كنند و مى‏گویند:

این دروغها ساخته و پرداخته امثال سید محمّد رشید رضاست. شیعیان ایران و عراق كه قاعدتاً مورد این تهمت هستند و همچنین مستشرقان و سیّاحان و نمایندگان ممالك اسلامى و غیرهم كه در ایران و عراق رفت و آمد داشته و دارند خبرى از این جریان ندارند. شیعه بلااستثناء، براى نفوس و خون و حیثیت و مال عموم مسلمین اعمّ از شیعه و سنى احترام قائل است. هر وقت مصیبتى براى عالم اسلام در هركجا و هر منطقه و براى هر فرقه پیش آمده است، در غم آنها شریك بوده است. شیعه هرگز اخوّت اسلامى را كه در قرآن و سنت بدان تصریح شده محدود به جهان تشیع نكرده است و در این جهت فرقى میان شیعه و سنى قائل نشده است.

نیز در پایان جلد سوم، پس از انتقاد از چند كتاب از كتب قدما از قبیل عِقدالفرید ابن عبد ربّه، الانتصار ابوالحسین خیّاط معتزلى، الفرق بین الفِرَق ابومنصور بغدادى، الفصل ابن حزم اندلسى، الملل و النحل محمّد بن عبدالكریم شهرستانى، منهاج السنه ابن تیمیّه و البدایة و النهایه ابن كثیر و چند كتاب از كتب متأخرین از قبیل تاریخ الامم الاسلامیه شیخ محمّد خضرى، فجر الاسلام احمد امین، الجولة فى ربوع الشرق الادنى محمّد ثابت مصرى، الصراع بین الاسلام و الوثنیه قصیمى و الوشیعه موسى جار اللَّه مى‏گویند:

هدف ما از نقل و انتقاد این كتب این است كه به امت اسلام اعلام خطر كنیم و آنان را بیدار نماییم كه این كتابها بزرگترین خطر را براى جامعه اسلامى به وجود مى‏آورد، زیرا وحدت اسلامى را متزلزل مى‏كند، صفوف مسلمین را مى‏پراكند، هیچ عاملى بیش از این كتب صفوف مسلمین را از هم نمى‏پاشد و وحدتشان را از بین نمى‏برد و رشته اخوّت اسلامى را پاره نمى‏كند.

علامه امینى در مقدمه جلد پنجم تحت عنوان «نظریة كریمة» به مناسبت یكى از تقدیرنامه‏هایى كه از مصر درباره الغدیر رسیده است، نظر خود را در این موضوع كاملًا روشن مى‏كنند و جاى هیچ تردیدى باقى نمى‏گذارند، مى‏گویند:

عقاید و آراء درباره مذاهب آزاد است و هرگز رشته اخوّت اسلامى را كه قرآن كریم با جمله انَّمَا الْمُؤْمِنونَ اخْوَةٌ بدان تصریح كرده پاره نمى‏كند، هرچند كار مباحثه علمى و مجادله كلامى و مذهبى به اوج خود برسد.

سیره سلف و در رأس آنها صحابه و تابعین همین بوده است.

ما مؤلفان و نویسندگان در اقطار و اكناف جهان اسلام، با همه اختلافى كه در اصول و فروع با یكدیگر داریم، یك جامع مشترك داریم و آن ایمان به خدا و پیامبر خداست. در كالبد همه ما یك روح و یك عاطفه حكمفرماست و آن روح اسلام و كلمه اخلاص است.

ما مؤلفان اسلامى همه در زیر پرچم حق زندگى مى‏كنیم و تحت قیادت قرآن و رسالت نبىّ اكرم انجام وظیفه مى‏نماییم. پیام همه ما این است كه: انَّ الدّینَ عِندَ اللَّهِ الْاسْلامُ و شعار همه ما لا اله الّا اللَّه و محمّدٌ رسولُ اللَّه است.

آرى ما حزب خدا و حامیان دین او هستیم.

علامه امینى در مقدمه جلد هشتم تحت عنوان «الغدیر یوحّد الصفوف فى الملأ الاسلامى» مستقیماً وارد بحث نقش الغدیر در وحدت اسلامى مى‏شوند. معظم‏له در این بحث، اتهامات كسانى را كه مى‏گویند الغدیر موجب تفرقه بیشتر مسلمین مى‏شود، سخت رد مى‏كنند، و ثابت مى‏كنند كه برعكس، الغدیر بسیارى از سوء تفاهمات را از بین مى‏برد و موجب نزدیكتر شدن مسلمین به یكدیگر مى‏گردد.

آنگاه اعترافات دانشمندان اسلامى غیرشیعه را در این باره شاهد مى‏آورند و در پایان، نامه شیخ محمّد سعید دحدوح را به همین مناسبت نقل مى‏كنند.

ما براى پرهیز از اطاله بیشتر، از نقل و ترجمه تمام گفتار علامه امینى تحت عنوان بالا كه همه در توضیح نقش مثبت الغدیر در وحدت اسلامى است صرف‏نظر مى‏كنیم، زیرا آنچه نقل كردیم براى اثبات مقصود كافى است.

نقش مثبت الغدیر در وحدت اسلامى از این نظر است كه اولًا منطق مستدل شیعه را روشن مى‏كند، و ثابت مى‏كند كه گرایش در حدود صد میلیون مسلمان به تشیع- برخلاف تبلیغات زهرآگین عده‏اى- مولود جریانهاى سیاسى یا نژادى و غیره نبوده است، بلكه یك منطق قوى متكى به قرآن و سنت موجب این گرایش شده است. ثانیاً ثابت مى‏كند كه پاره‏اى اتهامات به شیعه- كه سبب فاصله گرفتن مسلمانان دیگر از شیعه شده است- از قبیل اینكه شیعه غیرمسلمان را بر مسلمانِ غیرشیعه ترجیح مى‏دهد و از شكست مسلمانان غیر شیعه از غیر مسلمان شادمان مى‏گردد، و از قبیل اینكه شیعه به‏جاى حج به زیارت ائمه مى‏رود، یا در نماز چنین مى‏كند و در ازدواج موقت چنان، بكلى بى‏اساس و دروغ است. ثالثاً شخص شخیص امیرالمؤمنین على علیه السلام را كه مظلومترین و مجهول‏القدرترین شخصیت بزرگ اسلامى است و مى‏تواند مقتداى عموم مسلمین واقع شود، و همچنین ذرّیّه اطهارش را به جهان اسلام معرفى مى‏كند.

 مجموعه آثار ج 25 ص 25




طبقه بندی: فرهنگی اجتماعی،  جهان اسلام،  سیاسی، 
برچسب ها: غدیر، الغدیر، شیعه، سنی، وحدت، دلیل وحدت، مذهب، شهید مطهری، علامه امینی، شبهه بر وحدت، معنای وحدت،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 3 آذر 1389 توسط هادی حق جو | نظرات ()
درباره وبلاگ
موضوعات
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
قالب وبلاگ
object classid="clsid:D27CDB6E-AE6D-11cf-96B8-444553540000" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,0,0" width="140" height="240" >